گرفت از ابری چشمت دوباره تا باران
شروع شد غزل تازه ی تو با باران
همیشه چشم تو باید همین هوا باشد
...و افتاب چرا نه؟...چرا...چرا باران؟
همیشه اول هر نامه ای که می خوانم
نوشته ای که بنام"پس از خدا" "باران"
...و اعتراف بکن اینکه نامه هایت را
به قلب عاشق من می نوشتی یا باران؟
چه چیز هر دوی مارا اسیر و عاشق کرد
-(تو را صدای نفس های من مرا باران...
...اگرچه یخ زده دستم چقدر می چسبد
در این غروب طلایی در این هوا باران...)
تو ایستادی و من گرم حرف های خودم
...به اشتباه صدایت زدم بیا باران!
م.ف.م
یه جورایی تقدیمش میکنم به درنای عزیزم
ممکنه با یه لبخند داغ تو تازه تر شه
یا با یه قطره ی اشک غصه ها مختصر شه
مراقب خودت باش تو پاک و بی گناهی
نذار به هر بهونه دلت بگیره گاهی...
فکرشو کن یه روزی خیلی ساده
میگم که عشقم از سرت زیاده
فکرشو کن که نه بشه جوابم
خط بزنم اسمتو از کتابم...
با دوست عشق زیباست
با یار بیقراری
از دوست درد ماند و
از یار یادگاری...
بعد ان دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام...
امشب باز هم بارانیست
و من دلتنگ
چشم انتظار طلوع خیالت
به بارش اسمان چشم دوخته ام
در جستجوی یادت...
هرگز برای عاشق شدن دنبال بهار
باران
بابونه
نباش
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند![]()
من و رها کن از این حس تنهایی
تو نرفتی نه هنوزم اینجایی...![]()
تو ستاره ی غریبی
تو شکوه باور من
شب عاشقیست یارا
بنشین برابر من
تو چه کرده ای که با تو
شده عشق تارو پودم
تو چه کرده ای که عمریست
پی تو در سجودم
تو چه کرده ای که عمری
ز پی ات دویده ام من
به خدا قسم که با تو
به خدا رسیده ام من...![]()
اه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر انم که از تو بگریزم...
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم...![]()
من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم
با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست می میرم جواب دنیا رو می دم
با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تورو چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهاییام فقط به تو فکر می کنم
با تو می مونم واسه همیشه...
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام از عشق هم خسته
ای صمیمی ای دوست
گاه بی گاه لب پنجره ی خاطره ام می ایی
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم...
اری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره می کنم
ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره می کنم
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم
نمیدانی...
دلم غم دارد امشب
ارام جان خسته
ره می سپارد امشب...
نمی دونی خیلی وقته دارم اواز غمت رو برای دلم می خونم
عجب اوازی شده
خوندن با ساز چشات
گمشده صدای پای چشم من
تو طنین دلنشین دیده هات...
تمنا
یه روز اومدی مثل موج دریا
بوی پیرهنت مثل خواب و رویا
سایه های ما اشنای ساحل
پا به پا بیصدا غرق تمنا
یه روز اومدی تو سکوت سردم
سر به راه شد این دل دوره گردم
حالا چی شده که می خوای جداشی
چی شده تو بگو من چه کردم
حالا باز من و نسیم و موج دریا
میمونیم بی تو غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدف شکستم به خدا...
دوباره تو باد موهاتو رها کن
منو راهی شب قصه ها کن
میمیرم واسه تب تند لبهات
دوباره زیر لب اسممو صدا کن
اشکمو پاک کن از گونه ی من
سر بذار بازم روی شونه ی من
منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که می گیری بهونه ی من...
دلتنگیاتو بردار به روی قلبم بذار
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمیخوای حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یکبار بعدش خدانگهدار بعدش خدانگهدار
تنهایی خیلی سخته
وقتی چشام به راهه
وقتی که شب سیاهه
وقتی بدون ماهه
تنهایی خیلی تلخه
وقتی که بی تو هستم
تنها می مونه دستم
با این دل شکستم
دلتنگیامو بردار پیش خودت نگهدار
هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار
داری می ری نمیخوام
وقت تورو بگیرم
این حرف اخر من
دوست دارم دوست دارم میمیرم
تنهایی خیلی درده
اگه نیای تو خوابم
وقتی تو اضطرابم
تو هم ندی جوابم
تنهایی خیلی سرده
وقتی پیشم نباشی
اتیشم نباشی
بیدار میشم نباشی
تنهایی خیلی سردمه...
قدر وجود جسمانی ات را به عنوان مامنی که به روحت پناه می دهدبدان.
وقتی راهی درونی برای انجام این کار داشته باشی
راه بیرونی خودش اشکار خواهد شد.
دارم از خودم با فکر تو رد میشم
دارم عاشقی رو با تو بلد میشم...
هیچکس نمی تواندتو را ناراحت کند.
هیچکس نمی تواند تو را مضطرب کند.
هیچکس نمی تواند احساسات تو را جریحه دار کند.
هیچکس نمی تواند تو را به انجام کاری غیر از انچه میخواهی وا دارد.
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
میسوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اونکه میگفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
نبودی نبودم
تو هستی که هستم
به تو تکیه میدم
تورو می پرستم
به تو تکیه میدم که عاشق ترینی
که دلواپس لحظه های زمینی
من از تو نگفتم شنیده گرفتی
به یادت نبودم ندیده گرفتی
میخوام مثل اینه پیش روت بشینم
تورو با تموم وجودم ببینم
بذار روح من با نگات زیر و روشه
بذار پیرهن اسمون و بپوشه
همه دلخوشی هام گذشت و تو موندی
تو بیراهه هام و به مقصد رسوندی
امیدم به جز تو شده ناامیدی
همیشه تو اخر به دادم رسیدی
نبودی نبودم
تو هستی که هستم
به تو تکیه میدم
تورو می پرستم...


